|
سلامت.تناسب.شادزیستن
روزنوشته ها و دلنوشته های زندگی یک مادر که میخواهد باخودش هم مهربان باشد.
سلام بر همه عزیزان همراه که خیلی زیاد همه تونو دوست دارم خوبین انشالله؟حتما که خوبین.همین که صبح از خواب بلند شدیم...اینکه بستر گرم و نرم و راحتی بوده که توش شب رابه صبح برسونیم یعنی نهایت خوشبختی...اینکه دور و برمون کسایی هستن که دوستمون دارن و دوستشون داریم...همین که بدون مشکل نفس میکشیم...به یاد اون عزیزانی که آرزوی یک نفس کشیدن بدون درد براشون دست نیافتنیه...خدایا به خاطر همه چیز شکر دیروز خیای ناپرهیزی کردم شب...خیلی هله هوله خوردم.ایشالله ظرف چند روز اینده جبرانش کنم...یوگا خیلی عالیتر از قبل بود.از کش اومدن بدنم و اینکه اینقدر به قول خارجی ها فلکسیبیلیتی داره کیف میکنم. امروز میخوام ملحفه رو تختی که چند وقت پیش خریدمو بدوزم.خیلی خوشرنگه.ظرفهامم از دیروز مونده برم بشورم.اخه دیروز چاهک ظرفشویی گرفته بود..باز که کردم از اب بندی درومده بود و نشتی داشت تا اخر شب که شوشو واشر خرید و درستش کرد.نهار از دیروز همون اش هست شکر خدا...ببینم غیرت میکنم برم سرویسها را هم بشورم یا نه.چند ورزه میخوام برم اتاق بچه ها کمدهاشون و کشوهاشونو بریزم بیرون مرتب کنم هی امروز و فردا میکنم.اخه دست زدن به اتاقشون همانا و دو روز کامل معطل شدن اونجا همان.این دختره که امان از اسباب بازیهاش که هر جا را نگاه میکنی ریخته...تازه بهش میگی جمع کن قهر هم میکنه...!!!برم ببینم شماها چی کار کردین.غذامو احتمالا اخر شب اپ میکنم. ص:نان و پنیر و چای و عسل.......150 برچسبها: سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٠:۳۸ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سلام.خوبین؟ من امروز خوبم.خدا را شکر.شاد و زنده ام.همه عزیزانم در کنارم هستند.خدا دوستم دارد.سقفی بالای سرم هست.غذایی که بخورم و رختی که بپوشم.و خدایی که در این نزدیکی است.... صبح پتو دو نفره را شستم . الانم بردم پهن کردم.اب و عرقم درومد.نهار اش گندم گذاشتم.مامان شوشو صبح اومد از تو فریزر مایحتاج برداره.اویزهامو دید.بعد میخنده میگه:ناراحت نشی ها قدیم ما به اینا میگفتیم مگس پرون خر....... میگم یعنی چی؟میگه:میبستن رو پیشونی خر اگه مگس مینشست روش سرش را تکان میداد این رشته هاش تکون میخورد و مگسه میپرید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گفتم مرسی از لطفتون
برچسبها: دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٢:٢٤ ب.ظ | م.الف | نظرات ()
سلام سلام.روزتون به خیر.امروز روز خوبیه.هوا خوب دنیا خوب من خوب تو خوب...... به هم انرژی مثبت بدین.واسه راهرو خونه رفتم از اون اویز چوبی جینگولا خریدم و صبح خودم وصلش کردم.تغییر دکوراسیون هم که انجام شد.دیشب باز پری نصف شب جیغ و داد راه انداخت و شوشو جون واسه همین امروز کلی پکره!!!!!واسش قرمه سبزی پختم شاید افاقه کنه.برم خودمم جینگول کنم تا اوقاتش بهتر شه شاید......دیشب از باغچه کلی گل چیدم و گذاشتم رو میز نهارخوری اینقده خوچگله که نگو.هی من تو این خونه از خودم عشق و انرژی مثبت در میکنم همه انرژیهامو این اعضا خونه ناک اوت میکنن.دیشب کلی از خودم مدیتیشن مثبت درکردم وگرنه منم باید الان ته منفی جات بودم ها.ولی من خوبم.خورشید میتابه..امید هست..زیبایی هست..زندگی جریان دارد..باد میوزد........ برم به باقی کارای خونه برسم تا شوشو جون خلقش از منم تنگ نشده.به قول قدیمی ها چوب را که برداری گربه کوره حساب کار خودشو میکنه دیگه پ ن 1:هیوای عزیزم شرمنده ام که امروز معطل اعلام وزن من شدی.4بار برات پیغام گذاشتم منتها ارسال نشد.صبح رفته بودم خرید و دیر برگشتم و برای همین بدقولی شد نازنین.خیلی هم ناراحت شدم از این بابت.لطفا عذرخواهی منو بپذیر. پ ن 2:حال شوشو یه هوا بهتره.امیدوارم بهتر تر هم بشه.از این که هوای مثبت تو خونه ام جریان داره خدا را شکرمیکنم.
برچسبها: یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٠ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سه شنبه:سلام سلام. دیروز خانم خرمایی شدم .شرمنده روی سرگروه..... چهارشنبه:سلام به همه عزیزان عزیزتر از جانم. خوفین انشاالله؟.صبح رفتم با شوشو بیرون.بعد با دختر رفتیم پیاده روی و واسه روز مادری برای مامان شوشو یه ظرف خوشمل خریدم.تا اوردمش از کت و کول افتادم.عصر هم که کلاس بودم برگشتنه پیاده اومدمو و خلاصه که دخمل خانمی بودم واسه خودم امروز.شب هم که با مامی اختلاط کردیم و شکر خدا همه خوب و خوش بودن.داداش هم که با گروه پرس تی وی رفته کاشان از گلاب گیری عکس بندازه.خدا پشت و پناهشون.کادوی مامی هم که شد همون بخار شور که زحمتشو ابجی جون میکشه و همه باهاش دنگی میحسابیم.پری هم شبی میخواس بره پایین خونه مامان جونش که از پله ها سر خوردو افتاد و گونه اش خورده به میله های راه پله و کبود شده.به من میگه حالا با این صورت برم پارک همه منو مسخره میکنن میگن این دختره همه جاش زخم و زیلیه!!!!!بچه 4ساله ماشالله یک زبونی داره که نگو.صبحی با هم داریم راه میریم یکدفعه تو خیابون بلند داد میزنه مامان جون من خیلی عاشقتم......خدا به دور...بچه ام همش در فکر ازدواجه!!!هر روز به داداشش میگه ما کی با هم ازدواج میکنیم؟ !!!خدا اخر عاقبت ما را با این وروجک به خیر کنه.پسر هم که دوباره امروز با باباش کنتاکت کرده و هر دو سرسنگینن.این وسط منو بگو که باید هم بین اونا صلح برقرار کنم هم نازشونو بکشم................یکی هم خدای نکرده نمیاد ناز ما را هم بکشه یه وقت ناکام از دنیا نریم.الانم شکر خدا که همه شون خوابن و سکوت و ارامش بر فضا حکم فرماس.اون اهنگای مدیتیشن را که از غزاله جون گرفتم را تو ام پی فورم ریختم و چند بار گوش دادم .بسیار ارامش بخش و خوب بود.توصیه میکنم واسه امتحان هم که شده یکیشو بگیرین و گوش بدین. شنبه:سلام به همه دوستای از گل بهترم.خوبین خوشین؟اول هفته تون به خیر وشادی.فردا باید اعلام وزن کنیم.امروز رو وزنه 70.400 بودم منتها فردا اعلام وزن قطعی را میکنم.راستی روز زن را به همه تون تبریک میگم.خدا سایه هیچ مادری را از سر بچه هاش کم نکنه.البته همینطور پدر.هر دو ستونهای خانه هستند.برای همه خانواده ها خوشبختی و شادکامی ارزو دارم. برچسبها: دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٠۳ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سلام.خوفین؟منم خوفم.خدایا شکر.گلی جون رام شده و گذاشته منم احساس زنده بودن کنم.دیروز از مزرعه کوچولو بالکنیم اولین برداشت محصول سبزی خوردنم را داشتم.فعلا شاهی و ریحون.فوق العاده خوش طعم و ظریف.واسه مامان شوشو هم بردم.دیروز رو خوب بودم از نظر رژیمی.امروز از دیروز یک کیلو ونیم کمترم.و احساس میکنم کلی از ورم شکمم خوابیده.امروز چقدر این اینترنت واسم بازی درمیاورد ها.جدول غذاییم را تو یه پست ثابت میزارم و هر روز اپش میکنم.میبوسمتون.راستی هر کی دسترسیش به نت راحتتره و وقت ازاد بیشتری داره بشه سرگروه همونطور که شانون گفت.من نمیتونم چون سرعت دیال اپ اجازه سر زدنهای مداوم را ازم میگیره.حالا هر کی میخواد اطلاع بده دیگه.من به شخصه فکرمیکنم چون هیوا عضو فعال و سختکوش گروهه خیلی مناسبه ولی بازم خودش باید بگه. برچسبها: دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٤ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سلام عزیزای همراه. امروز یه هوا ادمترم و تقریبا بحران را دارم رد میکنم.منتها این دو روزه از بس حالم خراب بود کلی خرما و بیسکوویت به بدن زدم ولی غذا نه.اصلا اشتها به غذا نداشتم.مثلا از دیروز بگم.صبحانه ام 1 ل شیر بود با 4 خرما خشک.بعد نهار 1زرده تخم مرغ با فینگیل نون و یک قاشق هم مخلوط تن ماهی رژیمی و تخم مرغ.سر هم بشه 150 تا.شام هم 1 لیوان شیر گرم.ولی تا دلتون بخواد میان وعده خرما خوردم و بیسکوییت.امروز م خوب وزنم زیاد شده.یه خرده اش مال گلی جونه و تنبلی روده ولی بقیش خوب مال بدخوری این دو روزه است.جبرانش میکنم.قول میدم.وزن امروز صبحم بود 72.5..........................خاک وچوک.... به هیوای نازنین هم خیلی زیاد تبریک میگم.دست راستت زیر سر من.و همچنین همه خوشگلایی که این هفته کاهش داشتن.من که شاگرد اخرم. برچسبها: یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٩:٤۸ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سلامی به گرمی دلهای مهربون به شما عزیزان همدل و همزبون. خوب همکنون یک عدد مینوی مچاله شده در خدمت شماست.که با وجود دلدرد و کمردرد و چند جور درد دیگه پررو پررو اومده تا وبلاگش را اپ کنه تا مبادا یکی بگه مینو مثلا خوابه.!!!! طبق قرار قبلی گلی جون با شدت هر چه تمامتر اومدن به خدمت این بنده حقیر چنان رسیدند که تا 7 صبح نتونستم بخوابم و با ضرب و زور پروفن و کیسه ابجوش یه 3 ساعتی خسبیدیم .الانم همچی چهارلا نشستم پای کامپوتر که گویی چاقو گذاشتن زیر گلوم.....منتها عشق به این محیط مجازی و دوستای خوبم نمیزاره دیگه....(الان نماد یک دختر زحمتکش و ایثارگر را تصور کنین صبح که مامان شوشو اومد اینجا و کمی گریه زاری فرمود و از مایحتاج نهار امروزش از فریزر برداشت و رفت.فریزرشون چند روزیه خراب شده و وسایلشون خونه ماس و با پدرشوشو کل کل خرید مجدد یخچال دارن.....بگذریم. دیگه چی بگم؟همین دیگه....با این اوضاع امیدی به رویت کاهش روی ترازو ی کج مدار نمیباشد.....چرا که زیر دل مبارک به غایت یک عدد طالبی نرسیده ورم نموده و ورزش هم که مالیده اس تا دو 3 روز...همگروهی ها برین با برنده گیتون حالشو ببرین برچسبها: شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٥ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
سلام.دیروز و پریروز خوب نبودم از نظر رژیمی.هله هوله خوردم.منتها ورزش هم کردم.ضمن این که گلی جون هم در راهه و قسمتی از اوضاع بی ریخت روحی زیر سر ایشونه.ایشالله میتونم جبرانشون کنم.دارم میرم بیرون هم خرید هم پیاده روی.امیدوارم همه مون تو اهدافمون موفق باشیم. برچسبها: جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٤ ق.ظ | م.الف | نظرات ()
|
|||||||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. | |||||||